نگاهت، پراز راز

کلامت، لبریز از راز

بگو...

باکه قسمت میکنی

این راز آفرینش، عشق را که آتشی ست

که می جوید ابراهیم راتا بیازماید

آیا هیچ هست توانش

بی آنکه دستی خدا گونه عصیانش را کند گلستان

نه نگاهی،نه کلامی، پبامبر گونه

نه. شایسته تر آنست که آتش عصیان عشق را

باید عریان رقصید، باشعله هایش

شنبه ۱۳۸۸/۳/۱٦ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()
تگ ها: