"بابا آب داد

 

 

"

 

مدرسه، صف، آهنگ صبحگاهی

 

کلاس درس و رو خوانی فارسی

 

سر و صدا و هیاهو

 

صدای مبصر کلاس

 

ساکت....ساکت بچه ها

 

که می پیچید تا ته راهرو

 

روی تن تخته سیاه

 

نقش می بست یاداشت اسم بچه فضو ل ها

 

می آمد صدا

 

صدای معلم با تق تق گامها

 

آهنگ بر پای مبصر

 

نگاه شیرین معلم با طعم لبخند  قرمزگلها

 

گچ سفید، تخته ی سیاه

 

زنگ اول

 

فارسی، جلد کهربایی، بوی تازه کتاب باز نشده

 

طنین صدای خانم معلم

 

با با... آب... داد...

 

بابا... نان... داد...

 

فضای مدرسه لبریز از فریاد نازک ما

 

اشاره ی معلم می شد حنجرها یکصدا

 

زنگ تفریح

 

گم می شدیم

 

در آغوش باز حیاط

 

زنگ دویدن و سُــــرور  آزادی

 

هر کس یاری می گرفت برای بازی

 

زنگ تغذیه

 

بوی کنسرو لوبیا

 

با طعم بشقاب ها  و قاشق های رنگی

 

کجاست خدای من

 

اون خاطره های خوب زندگی

 

 

 

یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٢۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()