من اگر سخاوتمندی می بودم

 

طوقه ی، رنگین کمان

 

را می آویختم به گردن کودکان

 

کودکانی با دستان گِلی

که از بی مهری عروسکان

 

می ساختند برای بازی مترسکهای خندان

 

من اگر ساحری ، می بودم

 

به آن قناری نگون بخت تنگ قفس

 

که هست تنها

 

همدم تنهایی پیرمرد

می دادم رساترین چهچه را

 

همانند صدای آفتاب

که تا  بخنداند آن پیر را

وبه بهای خند ه ایی بفروشد آزادی را

 

ای کاش صدایی می بودم

تا می شدم حنجره  شاعر

 

تا بخواند سرود هایش را 

 همانند باران بر بام هر خانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()