عاشق هم اتاقی

یک گل که شده بی تاب

و گلدانی نگران هنوز در حسرت آب

دستی که امروز شده نا توان

نگاه مردی ست که

پیوند شده به فضای گلدان

درآن سو

یک قفس بی پرواز

هست قناریش، امابی آواز

درسوگ، مرد و گلدان نشسته

لحظه ایی که زخم چاقوی بی آبی گلوی گل را بریده

 در گذر زمان

"گل پژمرد"

"مرد" هم شد بی نفس

"قناری" هم که جان داد در قفس

نمی دانم کسی دید که" گلدان" هم چه بی صدا شکست

(تقدیم به مردان شیمیایی

/ 3 نظر / 35 بازدید
فروزان

سلام دوست عزیز بسیار زیبا بود[گل]

خط رنگی

دوست من یادی فرمودید از این عزیزان بزیبایی و لطافت کجا دیگر بیاد می اوریم انهایی را که برای امروز ما رفتند و می روند دشت شقایق پر از لاله های در خون نشسته است وای بر ما