به انتظا ر آمد ن

ای کاش می آمد کسی ا مشب

 

 

که می چید ....

 

 

سیب ها ی انتظار باغ تنهایی مان را

 

 

ای کاش می آمد کسی امشب

 

 

 کند تقسیم به ترازو ایمان مان را

 

 

وعشق را هم....

 

 

نمی دانم شعر می گرید یا قلم در بستر امشب

 

 

به کدامین بها فر یاد ها یتان

 

 

را به سکوت ....... کردید

 

 

ای فر یا د ها ی خفته

 

 

در دهلیز های خونین

 

 

ای کاش می آمد...

 

 

معنا کند همچو سیبی انسان را

 

 

به تمامی لبها

 

 

ودستها ی منتظر....

/ 2 نظر / 14 بازدید
فریده جلیلوند

سلام . سلام البته هم تعجب کردم و هم خوشحال شدم اگر این ساعت صبح اول به بلاگ من امده باشید . واقعا شازده کوچولو را میخوانید . اینهم شادی دوم من ممنون . نوشته این بار خیلی خیلی بدلم نشست . بی بی زمستون