ر فیق نیمه راه

من بدنبال نگاهی آشنا

 

زیرسقف آبی آسمون

 

شنیدم قصه ی یه مسافر

 

که می رفت گم بشه توی زمون

 

دل سپردم به قصه هاش

 

همسفر شدم با جاده هاش

 

حالا اون خسته از راه

 

من موندم و جاده و رفیق نیمه راه

 

نه اسمی، نه نشونی، نه کسی

 

دل خوشم به خواب قصه ها

 

شبا که دل میدم به جاده ی کهربایی

 

وقتی میره گم بشه توی شبای مهتابی

 

اونوقت منم قصه، میگم واسه ی ستاره ها

 

قصه ی، من و جاده و رفیق نیمه راه

/ 5 نظر / 28 بازدید
قطره های آبی

سلام تشکر که به وب ام نگاه کردی. و ممنون از نظر خوب ات. نوشته ات جالب و خواندنی بود. موفق باشی[گل]

تلنگر

سلام دوست عزیز شرمنده برای تاخیر و عذر بابت دیر سرزدن شعر شب تولد به همان اندازه ملموس و غمگین است که حادثه بم. با اشک ارش که از زاگرس بر تو جاریست می سازم وضو(فوق العاده - قابل تامل و زیبا - البته کل شعر)

رویا

سلام. خوشحالم از آشنایی شما.ممنون که سرزدید و ممنون از لطفتون. شما هم زیبا و بااحساس مینویسید. موفق باشید و شاد

خاطر

روزی از دور دستها برایت تخم گلی آوردم ، برای رویش بر سینه ات اما از دستم افتاد در میان آب چشمه گفتم که برای تو آوردم اما چشمه از دادن آن خوداری کرد تا روزی که غنچه کرد و شکفته شد نامش گل سرخ است، وچشمه دل به آن داد شد عاشقش رودخانه گفت ، نام این گل چیست بر سینه ی من باد گفت نیلوفر آبی رود خانه گفت پس نا م من از این به بعد "مرداب است" ومن قبرستان دل خود خواهم شد و عشقی که برایش مردابی شدم برای رویش شادی او..... سلام دوست عزیزم ممنون که اومدی خواندمت که خواندنی بودی بازم بیا از اون ورا...[گل]

فریده جلیلوند

باسلام . سلام . خوب و خواندنی است و امیدوارم رفیق نیمه راه نداشته باشید . بی بی زمستون