قصه ء مادر

شب می رسد از ، راه آرام وخسته

 

همراه با بیداری ستاره ها

 

با زبانی شرین، مادر می گفت لا لا ایی

 

برای خواب گرسنه ی بچه ها

 

که نبینند سفره ی ، شام پدر را خالی

 

شاید هم برای خواب قصه ی، مرغ تخم طلا یی

 

شب و لا لا ایی دو همسفر

 

در شب های بیقراری...

 

مادر می خواند با صدایی خسته

 

با چشمانی خیره ، به فکر سراب آینده

 

شب که می رسد مادر می گوید قصه ها

 

با چهره ایی آشنا پر از، راز و رمز در دها

 

او با چرو کها ی صورت، رقمی از روزگار، تار و دراز

 

با یک دنیا حرکت از گذشته تا کنون کرده آغاز

 

قطره های اشک به روی گونه هایش

 

شاهدی بر ادعای قصه هایش

 

اشکهایش چون مر وارید غلطا ن

 

در انعکاس بی دریغ نور ستارگان

 

آخر بسته می شود

 

میان قصه چشمهایش....

 

خواب تار می زند بر دید گانش

 

مادر می ماند و خواب قصه هایش...

 

 

 

(تقدیم به سر کار خانم فر یده جلیل وند و تمامی مادران)

   

 

/ 10 نظر / 56 بازدید
بیژن آریا

درود بر گرامی همدل. 9سالی هست که وبلاگ نویسم. تاکنون کوشش کردم درحد و اندازه های ملی باقی مانده و وارد سیاست نشوم. اما اکنون وضعیت ایران را به گونه ای دیدم که اگر بخواهم کناره گیری کنم به زیان ایران عزیزمان تمام میشود. آمدم تا به همه وبلاگ نویسان بگویم: روزی صفحه سفید شناسنامه برای من هم موجب افتخار بود ولی اگر این صفحه در این دوره سفید بماند موجب ننگ میشود. ماباید به خاطر نجات ایران هم که شده به کسی غیر از احمدی نژاد رای دهیم. من از تمامی وبلاگ نویسان عزیز که از وضع موجود ناراضی هستند خواهش میکنم این بار تحریم انتحابات را کنار گذاشته و با حظور در پای صندق های رای مشت محکمی بر دهان کسانی زنند که میخواهند انتخاب خود را بر مردم تحمیل کنند. دوستان عزیزی که می خواهند دلایل نارضایتی من از این دولت را بدانند به تارنگارم(وبلاگم)آمده و نوشته ای که درباره انتخابات نوشته ام را بخوانند. به امید روزهای بهتر،دست آوردها و پیشرفت های بیشر در عرصه های جهانی... ××کوچک فرزند ایران زمین×× بیژن آریا

فریده جلیلوند

با درود خدمت گرامی یار امدم که با خوشحالیم را از پیام دلنشین شما ابراز کنم که دیدیم چه حقیرانه است این تشکر در برابر لطف و مهربانی سرکار . شرمنده ام فرمودید و گرفتار بند محبت که ریسمان رسیدن به خداست . انقدر امروز احساس قدرت دارم که نگو . امیدوارم شایسته این مقام باشم و رفتارم و بلاگم در شان کلمه مقدس مادر و لطف دوستان ارجمندی چون شما باشد . مجدد نهایت تشکر را از حضور شما و خانواده گرامی دارم بی بی زمستون

ساناز

سلام . خواهش میکنم من از شما ممنون که لطف کردین و بهم سر زدین.شکسته نفسی میکنین وبلاگ من در برابر .ب شما کاملا بی محتواس .امیدوارم همیشه موفق باشین[گل][گل]

خاطر

سلام دوست خوبم زیبا بود با حرفهائی برای نگفتن و ... چشم به راهم...[گل]

شعر آدراپانا

سلام اهورا جان ببخشین یه کاری پیش اومده بود که .... شما هم لینک شدین موفق باشین به امید دوستی بیشتر .

رضاپارسی پور

سلام دوست عزیز من...سلام بر تو و بر شالیزارهای سبز و با طراوت شعرت.ممنونتم.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]