راز عشق

نگاهت، پراز راز

کلامت، لبریز از راز

بگو...

باکه قسمت میکنی

این راز آفرینش، عشق را که آتشی ست

که می جوید ابراهیم راتا بیازماید

آیا هیچ هست توانش

بی آنکه دستی خدا گونه عصیانش را کند گلستان

نه نگاهی،نه کلامی، پبامبر گونه

نه. شایسته تر آنست که آتش عصیان عشق را

باید عریان رقصید، باشعله هایش

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریده جلیلوند

سلام بر بزرگواران پیامتان رسید . امید دارم موفق باشید . ممنون از حضورتان و لطفتان روز زن و مادر بر تمامی زنان و مادران ایرانی مبارک و میمون باشد . بی بی زمستون

سینا

سلام.زنجیره ی سبز راه اندازی شد. این زنجیره، علاقه مند به عضو پذیری است .: http://gchainblog.persianblog.ir این زنجیره غیررسمی است و ستاد مهندس موسوی هیچ تعهد و مسئولیتی در قبال آن ندارد. جهت عضو شدن به http://gchainblog.persianblog.ir/page/signup مراجعه فرمایید. راستی، اگر دوست دارید کمی به دوستان خود نیز درباره ی این زنجیره بگویید سپاس [گل]

باران

سلام[گل] دل نوشته هات بسیار زیبا بود خوشحال میشم لینکم کنی[گل]

باران

سلام[گل] دل نوشته هات بسیار زیبا بود خوشحال میشم لینکم کنی[گل]

باران

سلام بر استاد بزرگ[گل] از تذکرات ادیبانه ات تشکر [گل] خوشحال میشم بازم بیای به وبلاگم موفق باشی[نیشخند]

سوکند

نه! ساکت نمی شوم که با قلم به رسالت آمده ام شیشه،شیشه خون برادرانم را می مکند. نه ساکت نمی شوم حتا اگر چشم هایم را با طعم تند گازها در بیاورند. چادرم را روی جنازه های خیابان پهن می کنم وبرای شهر که از دست رفته است دو رکعت نماز میت می خوانم. باد نشانه ی مرگ را به خانه آورده است چادرم سرخ است و چشم های زیادی از آن چکه می کند. نه ! ساکت نمی شوم مادر اگرچه بگوید زبان سرخ سرسبز می دهد بر باد. سبز ها خانواده منند که تکه تکه سرخ میشوند تبر ها فرصت نمی دهند. ساکت نمی شوم. که با قلم به رسالت آمده ام تیز تر از تبر شمایان زیرا زبان قلم در تمام جهان سبز است. سوگند

سوکند

نه! ساکت نمی شوم که با قلم به رسالت آمده ام شیشه،شیشه خون برادرانم را می مکند. نه ساکت نمی شوم حتا اگر چشم هایم را با طعم تند گازها در بیاورند. چادرم را روی جنازه های خیابان پهن می کنم وبرای شهر که از دست رفته است دو رکعت نماز میت می خوانم. باد نشانه ی مرگ را به خانه آورده است چادرم سرخ است و چشم های زیادی از آن چکه می کند. نه ! ساکت نمی شوم مادر اگرچه بگوید زبان سرخ سرسبز می دهد بر باد. سبز ها خانواده منند که تکه تکه سرخ میشوند تبر ها فرصت نمی دهند. ساکت نمی شوم. که با قلم به رسالت آمده ام تیز تر از تبر شمایان زیرا زبان قلم در تمام جهان سبز است. سوگند

فریده جلیلوند

سلام عزیزان امشبم را نور باران کردید . امید وارم راه شما همیشه نزدیک و هموار و سهل باشد ممنون از نظرتان برای خط در هم من . در انتظار صلابت قلم تان در سروده ای دیگر روزها را به شب و شبها را به روز می رسانم . بی بی زمستون

شهلا

سلام اهورای عزیز خواستم طبق قرار ی که باید خبرت می کردم برای پست جدیدم امدم بگم که دو تا مطلب جدید نوشتم که خوندنشون بد نیست. وقت کردی سری بزن. موفق و در پناه خدا باشی[گل]