رسم دیرینه ء ما

دیگه دلا هم،خالی شده

مث کوزه های ،گوزه گر پیر شده

چشا ،هم دیگه بی فروغ شده

مث آسمون آبی دودی شهر شده 

دیگه ابرا بارون نمی ریزن

اونا تا می تونن، هی ناز و ناز میکنن

رعیت و هی به انتظار  می زارن

تا شاید دستها به دعا بالا و بالاتر بشن

لبا خاموش وبسته

برای آه کشیدن، گاهی وقتا وا میشن

دیگه مث قدیم اشکها جاری نمی شن

مشکل گشا، حاجت کارا نمی شن

داس ها خوشه چینشدن

وقتی دهقانا نماز سحر پا نمی شن

دیگه آش نذری تو کوچه ها نمی دن

اگر آش باشه به کاسه ی بینوا نمی دن

راستی چرا همش از قدیم قصه میگن

توی هر زمون بازم از اون قدیم قصه میگن

یادتون شبای تابستون

روی تخت پیش حوض آب زیرتن لخت آسمون

مادر بزرگ قصه میگفت گاهی از بچگیاش

بعدش از پدر بزرگ ودلاوریاش

با نمکی از عشقو شیطونیاش

قلیون هم قیل و قال می کرد

دود و آب و با هم قاطی می کرد

انگاری از آتیش و تنباکو گله می کرد

خلاصه شبا قیل و قال قیلو نا

شیطونیایه بچه ها، خند های بزرگترا

توی باغ ، یا کوچه ها

دم خونه ی ننه بزرگ محله ها

شام چی خوردن

روی سفره مهیمون کدوم همسایه بودن

یا فردا دسته جمعی کجا برن

شبا رو ،زیبا می کرد

برای فردا، دلا رو خوش و با صفا می کرد

شبای زمستون چی اونو یادتون میاد

سماور و چای داغ

زیر کرسی پهلوی هم، دور می شد شب سرد

پدر بزرگ معرکه می گرفت

دستی به سبیل و پکی به پیپ می زد

سرفه ایی و مز ه ی ، خلطی می کرد

یکی بود، یکی نبود

اول قصه اش همیشه این بود

از رستم می گفت و پهلونیاش

سهراب و اون چالا وکیاش

پسرا غیرتمند می شدن

وقتی از رستم و سهراب می شنفتن

بعدش همدم حافظ می شد

وقتی نوبت فال و خوردن چای می شد

بعضی از شبا قصه ی لیلی و مجنون می گفت

از سفرهای شیرین و فر هاد می گفت

   

تا زمستون بسر می اومد

بهار شادی کنون با تحفه ایی از مخمل سبز می اومد

اما....

توی زمون ما

فراموشی رسم و آیین نیاکان

روی قلب بد اندیش ما حک شده

/ 5 نظر / 34 بازدید
فریده جلیلوند

مهربانان . همیشه سلامت باشید و امیدوار و برجا دیدن پیامتان شادترین لحظات را برایم امروز رقم زد و این سروده بی نظیر و محکم و با ارزش . با اجازه ذخیره کرده ام تا گاه و بیگاه بخوانم و الهام بگیرم . روزتان نیکو و قرین با شادی بی بی زمستون

شهلا

سلام اهورای عزیز. ببخش کمی دیر شد به این دلیل که اندوه لحظه ها را پر کرده و فرا غت را کم . الان پست جدیدی رو تموم کردم که اونم پر شده از درد و شکایت. نوشته زیبایت که یاد آور خاطرات گذشته است حسرت آن ایام را در دلم زنده کرد. کاش می شد به آن سالهای دور بر گشت . ایامی که ساده زیستی و صداقت و مهربانی را در خود داشت و دو رنگی و دروغ و ریا را در آن نشانی نبود. ایکاش زندگی ها به همان روال پیش می رفت ...افسوس که باز گشتی نیست.[گل]

فرشته بیکار

سلام با آهنگ شاهین نجفی به نام ندا که برا ندا آقا سلطان خونده به روزم حتما دانلود کنید

مولود

سلام . دست و دلم دیگه واسه نوشتن نمیره هروقت بروز رسانی کردم خبرت میکنم مثل همیشه زیبا بود

فریده جلیلوند

عزیزان بزرگوار نگاهم که به اسم شالیزارهای . . . می افتد شوق بر دلم چنگ می زند و تمام حواسم به خواندن کلام به کلام نوشته تان . ممنون از حضورتان . شب تان خوش . قلم تان برقرار . بی بی زمستون