شب تولد

 

خوابیدیم یک شب خستهء سرد لبریز از فردا

 

بی خبراز طا لع نحس که شد قرعهء ما

 

رفتیم بخواب خاک بی طلوع باشهر بی گریز از فردا

 

شب تولدم بود تولد آخر خنده ها

 

هدیهء پدر بود یک عروسک اما دلگیر

 

کیک ته گرفته هم شد هدیهء مادر

 

اما یه قول خوب واسه فردا

 

با چشمانی که میداد طعم تازهء تمنا

 

خوابیدیم یک شب خسته ء سرد لبریز از فردا

 

خواب دیدم کوچهء شکستهء بامداد را

 

کوچه پر از چشم خاک الوده سرد غبار

 

نه پدر بود نه مادر من اما زیر آوار

 

سگی پارس میکرد . کسی گفت به گمانم که اینجاست

 

لحظه ای بعد – توی آمبولانس من بودم وعروسک و پیر مردی که میگفت

 

فرو ریخت کتاب تاریخ کهنه ء خشتی

 

پر از خاک کرد

 

حنجره ایی را که خاک را آواز میکرد

 

گفتم چه شده عروسک این خواب یا که رویا

 

مادری در آنسوی تخت میگریست

 

من ترسیدم ......

 

موهای عروسک توی دستم گفتم مگر چه می شود فردا

 

(تقدیم به هنرمند عزیز ایرج بسطامی)و مردم خوب بم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
فریده جلیلوند

درود خدمت شما اتفاقا کاملا با حوصله هستم و این اشکال برای امروز نیست که از دیروزاست و بگویم بالاخره از سایت یکی از لینک های بلاگ شما لینکتان کردم و نفس راحت کشیدم اما مشکل نه من بود ونه از شما که از ارسال نظرات شما به سیستم من پیش امده . تمام ادرس های نظر که فرستاده اید در حقیقت http:// ahora20.persianblog.ir است اما به محض کلیک کردن روی ان این ادرس بلاگ شما را باز میکند http://%20ahora20.persianblog.ir/ اغاز دوستی چه اسان بود و تبادل لینک چه مشکل ووقت شما را گرفتم . باز هم نمی دانم اشکال از چه بود . بی بی زمستون

فریده جلیلوند

سلام به مهربانی ها . خیلی خوب سروده اید . ممنون بی بی زمستون

فریده جلیلوند

مجددا باید نوشته شما را با توجه به نکته ذکر شده بخوانم حالا یک معنی دیگر خواهد داشت . ممنونم بی بی زمستون